به آسمان شب مینگرم، به ماهی که تو باشی
به آواز پرندهای گوش میدهم که نامت را زمزمه میکند
به درختی میاندیشم که از شوق تو به ثمر مینشیند
و بادی که عطر تنت را به ارمغان میآورد
میخواستم به دریا بزنم تا ماهی ها به سان دستهایی لابهلای موهایم برقصند
اما ساحل با صدای تو فرا میخوانَدم
و تو هرگز نخواهی دانست که چهگونه در من جاری هستی.
برچسب:
نویسنده: اشکان اسدیان